دیوانگی هم عالمی دارد... ولی خب چکینیم که این روزا حوصلهای برای دیوونگی کردن هم نمونده.
ولی لحظاتی را که در کنار یک دوست، یک محبوب و معشوق میگذرانی چه لذت بخش و زیباست..
ولی حیف که زود گذره... کاش باز هم تکرار میشد.
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
عشق مثل گنجشک میمونه/
اگه محکم بگیریش میمیره، اگه شل بگیریش میپره/
پس سعی کن یه طوری بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره...
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بیوفا
از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند.
گل سرخها رو نچيديم يادته يه روزی هم نديديم يادته؟
شرطهامون سر صداقت يادته تو، تو مجازات ضيافت يادته
پنهونی سر قرارها يادته تاخيرات توی بهارا يادته
گوش نداديم به نصيحت يادته گشتن دنبال فرصت يادته
دستاتو میخوام بگيرم يادته راستی تو، بی تو میميرم يادته
دونه دادن به کبوتر يادته خاطرات توی دفتر يادته
فال به نيت رسيدن يادته طعم قهوه رو چشيدن يادته
واسه فال قهوه رو خوردن يادته روزی صد بار بی تو مردن يادته
يادته دعای زير طاقيها کنار بوتههای اقاقیها
زير اون درخت گيلاس يادته با دو تا شاخه گيلاس يادته
يادته گفتن راز به قاصدک يادته چقدر به هم گفتيم کمک
فکر بودن توی قايق يادته تو به من گفتی شقايق يادته
پيش هم بودين نذاشتن يادته اونا ما رو دوست نداشتن يادته
طرح اون انگشتر من يادته پاسخ مختصر من يادته
چيزی خواستيم از خدامون يادته مستجاب نشد دعامون يادته
چشممون زدن حسودا يادته چشمامون شد مثل رودا يادته
گفتی ما بايد جدا شيم يادته گفتی بايد بی وفا شيم يادته
يک دفعه ازم بريدی يادته خط رو اسم من کشيدی يادته
گفتی عشق تو هوس بود يادته گفتی خوب بود ولی بس بود يادته
حلقه من دست تو ديديدم يادته کلی سرزنش شنيدم يادته
چشم من به چشمت افتاد يادته کاری که دست دلم داد يادته
حالا آمدم همونجا وايستادم همونجا که تقاضای تو رو جواب دادم
در آوردم از دستم انگشتر جاگذاشتم همون جا دفتر
اما قول دادم به قلبم و خدا ديگه دل ندم به عشق آدما
حيف شعری که نوشتم يادته
شعر من بدم باشه زيادته
با سپاس از خواهر زاده عزيزم که خيلی دوستش دارم...